ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
87
معجم البلدان ( فارسى )
معروف است . از ابن عباس و از جابر بن عبد الله و جز ايشان از وى روايت دارند . او به مكه به سال 105 يا 106 در گذشت . 3 - موسى جندى « 1 » . او از پيامبر ( ص ) به صورت مرسل ( بىسند ) روايت كرده است كه پيامبر ( ص ) گواهى دروغين يك گواه را رد كرده است . معمر بن راشد از وى روايت دارد . 4 - عبد الله پسر زينب جندى « 2 » . كثير پسر عطاء از وى روايت دارد . 5 - زمعه پسر طالح جندى « 3 » . او از عبد الله پسر طاوس و از عمر پسر دينار و از سلمه پسر هرام و از بو زبير روايت دارد . عبد الرحمن بن مهدى و وكيع از وى روايت كنند . 6 - عبد الله بن عيسى جندى « 4 » . عبد الرزاق صنعانى از وى روايت كند . 7 - محمد بن خالد جندى « 5 » . 8 - عبد الله بن بحير بن ريسان جندى « 6 » . او از محمد بن محمد حديث نقل مىكند . سلمة بن شبيب از عبد الرزاق بن همام از معمر بن راشد حديث او را نقل كرده است . ولى ديگرى اين را از عبد الرزاق پسر عبد الله پسر بحير نقل كند و معمر را ميان ايشان نگذارد . 9 - سلام پسر وهب جندى « 7 » . زيد بن مبارك از او روايت دارد . 10 - على بن ابى حميد جندى « 8 » از طاووس بن كيسان روايت دارد . عبد الملك بن جريج نيز از وى روايت كند . 11 - كثير پسر عطاء جندى « 9 » . او از عبد الله پسر زينب جندى روايت كند و عبد الرزاق از وى روايت دارد . بخارى گفته است : كثير بن سويد از مردم يمن شمرده مىشود [ 129 ] . عبد الرزاق از عبد الله بن زينب روايت مىكند و معمر از وى روايت دارد و اين به نظر درستتر مىرسد . 12 - صامت پسر معاذ جندى « 10 » . او از عبد الحميد پسر عبد العزيز پسر بورواد روايت دارد . مفضل بن محمد جندى از وى روايت مىكند . 13 - محمد بن منصور بو عبد الله جندى « 11 » از عمرو بن مسلم و از وليد بن سليمان و از وهب بن سليمان روايتهائى مرسل بر شنود . بشر بن حكم نيشابورى نيز از وى بر شنوده است . اين گفتهء بخارى است . 14 - بو قره موسى طارق جندى « 12 » . او از ابن جريج و از مالك و از گروه بسيار ديگر روايت دارد . بو بكر مقرى از وى روايت كند . 15 - بو سعيد مفضل پسر محمد جندى شعبى « 13 » . او از حسن پسر على حلوانى و جز وى روايت دارد . بو بكر مقرى از وى روايت كند . جند [ ج ] ( يكى اجناد ) : « اجناد الشام » پنج منطقه را گويند كه آنها را در واژهء اجناد « 14 » ياد كرديم . جند [ ج ] نيز كوهى به يمن است كه نصر آن را در قرينهء « جند » ياد كرده است . جندع [ ج د ] به معنى مرد كوتاه قد است . نام جايگاهى است . جند فرج [ ج د ف ] ( با دال بىنقطه و جيم پايانين ) : ايرانيان آن را « بند فرگ » خوانند . نام ديهى در يك فرسنگى نيشابور است . بدانجا نسبت دارد بو سعيد محمد پسر شاذان « 15 » اصم ( كر ) جند فرجى ( بند فرگى ) نيشابورى زاهد . او در خراسان و عراق و حجاز بر شنود و از قتيبه پسر سعيد و از محمد پسر بشار و جز آن دو روايت مىكرد و به سال 286 در گذشت . جند فرقان [ ج د ف ] ( با قاف و نون پايانين ) : ديهى از مرو است كه آن را « جنفرقان » نيز گويند . از آنجا است اصبغ پسر علقمه « 16 » پسر على حنظلى جند فرقانى . او از عكرمه و عبد الله پسر بريده پسر حصيب روايت مىكرد .
--> و فيات الاعيان 2 : 509 ، رجال طوسى 94 ، شذرات 2 : 143 ، زر كلى 3 : 322 ، روضات خوانسارى 4 : 140 ، سفينة البحار 2 : 94 ، ريحانة الادب 4 : 21 ، تأسيس الشيعه ص 325 ، 343 ، اعيان الشيعه 7 : 395 ، تاريخ الثقات 234 . ( 1 ) . ش . ش : 1632 . از همين معجمد . ( 2 ) . ش . ش : 1132 . از تهذيب تهذيب 3 : 338 و دو منبع ديگر . ( 3 ) . ش . ش : 1674 . از لسان الميزان 3 : 323 . ( 4 ) . ش . ش : 2579 . از انساب ص 137 . ( 5 ) . ش . ش : 1625 ، از لباب 1 : 104 . ( 6 ) . ش . ش : 1594 ، از لسان الميزان 7 : 258 . ( 7 ) . ش . ش : 1219 . از همين جا . ( 8 ) . ش . ش : 1958 ، از همين جا . ( 9 ) . ش . ش : 2277 . از تاريخ بخارى 7 : 212 . ( 10 ) . ش . ش : 1316 . از انساب ص 1158 . ( 11 ) . ش . ش : 2944 . از انساب ص 138 . ( 12 ) . ش . ش : 3134 . از تاريخ بغداد ص 1348 . ( 13 ) . ش . ش : 3082 . ( 14 ) . ن . ك : چ ع 1 : 136 : 8 . ( 15 ) . ش . ش : 2639 . از انساب ص 137 ، لباب 1 : 296 . ( 16 ) . ش . ش : 642 .